خرید بک لینک

شاهزاده ای بود

میان سایه ها...در هجوم باد....و در شبی بیرحم

از خانه اش دور تر متولد شده بود

خانه اش جای دورتر بود

خانه اش در فردا درست کنار گلدان شبو های لاجوردی

میان سایه ها ...

سایه مردی با او همراه میشد...

شب بود کسی چیزی نمیدید.....

شاید سایه ی شاهزاده ای بود...

یا شاید سایه ی رعیت...

و شاید به یقین بانو هم یک سایه بود

هر چه که بود

سایه کنار بانو قدم برمیداشت

و به زبان سکوت برایش عاشقانه ها را میخواند...

میتوان فهمید اگر

فردا خورشید طلوع کند....

چه کسی میداند...

شاید سایه همان مرد عاشق افسانه هاست...

و عشق موجود غریبه ایست...

اخر...

سال هاست که کنار هم به فردا میروند...

نویسنده: Saayeen shahir baher

:: برچسبها: Saayeen shahir baher

برچسب: شاهزاده, نویسنده: محمد حبیبی تاريخ: يکشنبه 23 مهر 1396 ساعت: 21:50

صفحه بندی